چهارفصل

فصل سربلندی جنون/
آغاز می شود/
نظام چهارفصل اینگونه به هم می پیچد/

دماغ

دماغمان خونی شده/
خون که هیچ/
همه چیز بوی خون می دهد/

تاریخ

اینجا ورق پاره های ناخوانده/
دور ساندیچ پیچیده می شوند/
اینجا همه ساندویچ خورده اند/
اینجا همه مغز خر خورده اند/
اینجا همه انتقام می خواهند/
اینجا/
همه ورق پاره های مچاله شده/
همه تاریخ عقده ها است/
اینجا تاریخ هم/
عقده خوانده شدن دارد/

آینده

اینجا کسی آینده نمی خواهد/
آینده جایی برای انتقام ندارد/
اینجا آینده کسی را نمی خواند/
و حتی اگر بخواند/
انتخابی در کار نیست/
اینجا محصور پیش فرض هاست/

گذشته

اینجا هر کس انتقام می خواهد/
به عقب باز می گردد/
اینجا هر کس به عقب باز می گردد/
ناگزیر انتقام می خواهد/
اینجا هر کس به عقب بر می گردد/
ادعا می کند به تاریخ را می خواند/
اینجا هر کس انتقام می خواهد/
ناگزیر لاف می زند/

چهارراه ولیعصر

خون میریزد/
و چه زود/
خون شسته می شود/
فردا آنجا/
کنار دکه/
مردگان هنوز زنده/
تیترها را می خوانند/
کاغذهایی که شسته شده اند/
اما بوی خون می دهند/

خون

بازی خون/
تاس استخوان/
و گوی جمجمه/
چه کسی شروع کرد؟/

آزاده

چه سخت جمع می شوند/
شهامت ایستادن/
و شهامت متهم شدن/

نفرین شرقی

زمین برای خود می گردد/
و خورشید برای خود/
ستاره ها هم تاس می ریزند/
که کجا بگردند/
و کی بگردند/
و برای که بگردند/
و چرا بگردند/

اینجا همه تاس می ریزند/
بدون تاس، هیچ چیز نمی گردد/
دنیای ابژه ها بدون منطق می گردد/
منطقی نیست/
منطقی اگر بود/
دیگر چه نیازی بود/
به چسب های سپهرِ خودزده/

چسب های نفرین شده/
چسب های چگال/
ابژه ها را می چسبانند/
به هم/

دیوانه ها/
از پشتِ دیوارهای شیشه ای/
حیرانند که چرا/
هیچ وقت/
هرگز/
سوژه ها نمی چسبند/

دیوانه ها/
این را یک قداست می دانند/
توضیحی نیست/
توضیحی نمی تواند که وجود نداشته باشد/
قداستِ نفرین شده؟/
مگر قداستِ نفرین نشده ای هم در کار است؟/

لعنت شرقی

زمین برای خود می گردد/
و خورشید برای خود/
ستاره ها هم تاس می ریزند/
که کجا بگردند/
و کی بگردند/
و برای که بگردند/
و چرا بگردند/

سفید

شمع ذره ذره آب می شود/
انسان ذره ذره تمام می شود/

آبی

نه سقفی/
برای فرو ریختن/
نه کفی/
برای برآمدن/
تنها پلکانی هست بی سر و ته/
منطق ای نیست که وارونه شود/
اختیاری نیست که مغلوبه شود/
جمادات همه جا را تسخیر کرده اند/
حتی نباتات هم می دانند که نیستند/
حیوانات نمی دانند/
و آدمیان حتی نمی خواهند بدانند/

قرمز

جراحت احساس/
حرکت پی در پی ارّه کندی است/
بر شرمگاه استخوان/
در آخرین پرده از تراژدی تکرار/

دیوار شیشه ای

عریانی خشونت/
جبر دیوار شیشه ای است/
انتزاع، خیرگی... و حسرت/

مِهر

فراسوی داستان آب و گاو/
بودای هراس انگیزی است/
که در گرسنگی خِرَد/
تنها برای سد جوع/
تن به آنارشیسم می نهد/

درد

چشمان پریشان گواه است/
ذهن آشفته گواه است/
ماهیچه های منقلب گواه است/
انقلاب درد هم فرزندان خود را می خورد/

خون ارغوان ها

قفس را سوزاندی/
پرندگان رها نشدند/
زنده زنده در آتش سوختند/

پرولتاریا

هر بار که دروغ مدهشی می شنوند/
شادمان می شوند/
و دروغگو را بیش از پیش از جنس خود می پندارند/

مرکورکروم

مرکورکروم و دروغ/
فصل بیگانگی باور/
و یگانگی دوگانه هاست/

اعتراف 3

در این زمان/
کلمه ها از حرام، زاده می شوند/
اما/
آنها تنها حرامزادگان زمان نیستند/

گمشده 5

آسمان فرو نمی ریخت/
اگر به جای ناقه ی ثمود/
پولس قدیس را پی می کردند/

گمشده 4

به حالشان می خندید/
یهودا، در آسمان/
همان هنگام که قرعه می انداحتند/
برای سیزدهمین منحوس/

گمشده 3

از دست رفته ای در کار نبود/
آگوستین /
تنها به روانپزشک احتیاج داشت/

مزدور

سگ است/
اما بر دو پا می رود/
هار است/
اما دیدگانش کف می کند/
و هم پیمان شغال است/
اما تنها گونه اش زرد است/

تحلیف

همه وقاحت دروغ/
در سوگند دیدگان است/
آنگاه که خیره می شوند/

پاچه خوار

آسوده بمال/
نه هنوز اما یک روز/
/وقت گوشمالی هم می رسد/

اعتراف 2

واژه ها حضور ندارند/
اینجا تنها حروفِ مرده هستند/
و جملاتِ سردرگم/

اعتراف

آواز قناری می خواند/
گربه سیاه/
و همچنان نمی بارد/
باران/
و زمین/
همچنان می گردد/

گمشده 2

منت گذارد/
«پیرزن کنعانی است»/
و نژادپرستی را/
با خود به آسمان برد/
آزاده ای نبود/
تا پیش از یهود/
هزار بار به صلیبش بکشند/

راهبر

خیش را می کشد/
گوساله سامری/
و در پی اش دنباله ای/
لشکر شخم خورده ها/

تکرار انکار

رویای دست نخورده

عمق بیشتری تمنا می کرد

و جغرافیای واقعیت اما

تنها تصویری شهوانی تر می طلبید

درست همین جا بود

آنقدر تکرار کردیم

که خود نیز باورمان شد

و به تصویری قانع شدیم

تصویری پوچ اما شلوغ

آنچه با شهوت یک تصویر خالی شد

دیگر چگونه به ما باز خواهد گشت

و ذهنی که آلوده به تصویر شد

دیگر چگونه به اعماق سفر خواهد کرد

ابتذالی که در تقلیل کلمات هم

پدیدار نمی توانست شد

به انتهای جمجمه ها راه یافت

بی آنکه هضم شود

بی آنکه گذر کند

ایستاد

و مانع شد

همان دم بود

سرگیجه آغاز شد

وهم جستجوی شاه کلید

در کلاف به هم پیچیده ی طناب های استخوانی

انگار تقدیر همین بود

در میان خاکروبه های متعفن کلاف

پرستشگاه های توهم ساخته شد

بی آنکه ایمان مفهوم یگانه ای بیابد

همه چیز آنقدر گنگ بود

که روده درازی فلسفه نیز

به سکوت ختم شد

جمجمه های سراسر تهی

اسارتگاه جرقه های شرم شد

و قربانگاه واقعیت نامفهوم

همان دم که جرقه ها نامفهوم را تنها باور نمی کردند

واقعیت ناواضح جرقه ها را به وضوح انکار می کرد

و با این همه

جمجمه های حقیر

جمجمه های تهی

جمجمه های بی اختیار

به بازی مضحکی روی آوردند

آنها گوی سبقت از یکدیگر می ربودند

تا با شتابی وقیحانه اعلام کنند

که به تصویر واضح تری از نامفهوم دست یافته اند

بی آنکه بدانند

در میانه این بازی

تنها به داوری حقارت خود برخاسته اند

به تحقیر کلمه

به تحقیر استخوان

و به تحقیر زندانی جمجمه های استخوانی

گویی خلا هر جمجمه ای

شرمگاه زندانی اش شده بود

و حرکات نامنظم هر جرقه ای

آن را

آبستن تولد دوباره حقارت می نمود

بلاگفا

آخرش همین خواهد بود/
مال بد/
بیخ ریش صاحبش/

نسل سوخته

پسرت را/
نوه ات را/
نتیجه ات را/
بدبخت کردی/
طلبکار هم هستی؟/

خاطرات بلاگفا

حال که قصاص شدم/

پیش از جنایت/

می دانم چه کنم/

جانی خواهم شد/

دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:22

می گفت/

عشق تمام نشده/

عاشق تمام شده/

یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:18

مردک هزیان می گفت/

برده های گمشده/

اگر هزار بار دیگر هم زاده می شدند/

راهی به آسمان نداشتند/

یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:40

از چشمه می جوشد/

و چند قدم آنطرف تر/

باز فرو می رود/

نه ماهی و نه دریایی/

تنهایی ماهیگیر می شکند/

به نوای دیوانه تری/

که آمده پل بسازد/

شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:15

کاش میشد/

فرو ریزد/

این دیوار جیوه ای ورای مینای تاریخ/

تا حیرانی دیدگان هر بار/

مسیر تکرار را باز نگردد/

پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:25

در دو سوی دره/

بر هم منطبق شده اند/

زمان و مکان و انسان/

تا پر نشود هرگز این شکاف/

انسانی که نمی خواهد حقیر باشد/

و انسانی که قطعا حقیر بود/

سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 0:14

شعبده ای در کار نبود/

همه چیز در آن ریسمان خلاصه می شد/

و همه چیز از گره ای آغاز می شد/

و به گره ای ختم می گشت/

گره ای که تقلا می کردی/

که محکمش کنی/

و دیگر گره ای/

که بسته اش می دانستی/

و بازش می خواستی/

دیگر خاطره نیست/

اکنون تاریخ است/

و تو باز هم نفهمیدی/

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:50

آن روز دور نیست/

اشکتان در خواهد آمد/

بی هیچ اشک آوری/

آنگاه، زاده آتش/

-ابلیس- هم یاریگرتان نخواهد شد/

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:6

هالیوود انگار نمی داند/

که لشگر زامبی ها/

همگی ریش دراز دارند/

و پیراهنی گشاد به روی شلوار/

چرا از ما نمی پرسند؟/

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:38

تنها همین را می خواستند/

سرت را زیر برف فرو بردی/

تا تنت زیر خاک نرود/

و همان دم/

تا خرخره در لجنزار فرو رفتی/

شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:38

دیروز/

تاریخ آبستن تو شد/

و امروز/

تو آبستن تاریخ/

از اسارت تقدیر/

گریختی/

به اسارت زمان/

چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:31

آن همه کاغذ را/

که یکجا بلعیدی/

نتیجه اش یا اسهال است و یا استفراغ/

خودت باید انتخاب کنی/

یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:10

پادگان بزرگ/

هنوز/

میدان آزادی دارد/

چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:39

خشک، منجمد، و با نگاه های تکراری/

زمین را می کَنند/

-چه عمیق-/

کسی نمی داند برای چه کسی/

اما زمین می داند/

این گور آزادیست/

شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:31

می گریزم/

از نحسی فکر کردن/

و هیجان کشف کردن/

انگار /

وقت قصاص لحظه هاست/

جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:57

از اسارت تقدیر/

می گریزم/

به اسارت زمان/

جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 11:20

در قله تراژیک تاریخ/

نمی دانیم/

به کدام سو سقوط خواهیم کرد/

به دره حماقت/

یا به دره دروغ/

پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:12

هنوز زود است/

که دانسته شود/

مشق هنر در هزاره سوم چه کاره است/

سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:2

آغاز تراژدی تکرار/

نگاه شرم آگینی است/

که به چشمان دروغگویی خیره می شود/

و شرم را می جوید/

سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:56

تقاضای سپیدی هست/

که در عصر ارزانی کلمات/

در پس رقص آشفته ی کلمه های تیره /

هرگز شنیده نخواهد شد/

یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:0

آنگاه ابتذال به اندازه ای شد/

که زشتی ناپنهان/

در عمق کلمات نیز محصور نشد/

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:9

عام المنفعه این بود/

حقیقت تحفه بی مقداری شد/

که با کلمات زیبا ادا شود/

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:55

پایت را از این لجنزار بیرون کشیدی/

آن روز را به خاطر داری؟/

رقص آن پروانه را؟/

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 0:18

عاقبت/

پینوکیو هم آدم شد/

امّا.../

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:54

آن سوی درز باریک حقارت/

گشادی مردمک ها/

چیزی بر تنگ نظری نمی افزاید/

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:52

محتسبان شادخوار/

سکر کلماتت را شکار می کنند/

تا در نقطه انجماد/

علیه ات آوازه کنند/

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:55

در چشمان کسانی خون/

و کسانی چشمانشان خونین/

درست در اوج هماغوشی خیر و شر/

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:52

دو خط موازی/

هیچ گاه/

یکدیگر را قطع نمی کنند/

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:51

شما خرها را که می بینم/

احساس می کنم/

عجب نابغه ای هستم/

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:42

سیاه تر از دست های خون آلود/

و فراتر از مغزهای تشنه خون/

هیولای آشنایی هست/

که ایمانش به خون آلوده شده/

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:55

هیچ کس شک نکرد/

و از همخوابگی عشق و جنون بود/

که اژدهای هفت سر زاده شد/

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:48

خنده دار است/

هشت گاو لاغر/

هشت گاو چاق را بلعیدند/

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:15

حیا را قورت دادی/

و شرم را قی کردی/

تا در میان استفراغ بی شرمی/

گل سرخ خورشید شوی/

بی آنکه شب گریزان شود/ ++

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:21

دستت را مشت می کنی/

جلوی صورتم می آوری/

از میان انگشتانت دومی را باز می کنی/

برق چشمانت لاف می زند:/

که شرافتت جوهری نشده/

دستم را مشت می کنم/

جلوی صورت تو/

از پنج انگشتی که دومی شان جوهری است/

تنها سومی را باز می کنم/

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:44

دیدگانت را می بینم/

که امروز باز نمی شود/

برای دیدن/

فردا گشوده خواهد شد/

برای گریستن/

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:43

یاران مرده ات را می خواهند/

تا سرود زنده بادت را سر دهند/

و دشمنان زنده ات را می خواهند/

که فریاد مرگ بر تو را آوازه کنند/

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:56

از ورق های نخوانده تاریخ برخاست/

خوش شانس نبود/

عاقبت خوانده شد/

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:44

وقتی تو را دیدند/

به خود افتخار کردند/

حتی بعد از آنکه/

جنون خود را در آینه تو دیدند/

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:40

در ناتوانی واژه ها/

معنای حسرت منقبض شد/

این آغاز انقلاب واج هاست/

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:18

داد بزن/

زنده باد بناپارت/

زنده باد کالباس/

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:12

آخرِ بازی سرخ و سیاه/

که به راه انداختی/

همه سرخ شدند/

یا با بادِ سرخ/

و یا از شرمِ سرخ/

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:7

آره؟/

جدّا؟/

آره جون عمّت/

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:45

ساز ناکوک تو/

بوی ناخوشی می دهد/

حیف این اطراف/

عطر کوپنی نمی دهند/

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:52

قبل از آن لحظه/

که تو را آنقدر بشنویم/

تا گوشهامان دراز شود/

گوشت را باز کن/

آن سیم باریک/

-رابط نازک بین دو گوشت-/

سخت می لرزد/

اما باز هم نمی شنوی/

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:51

لال شدی؟/

یا دیالکتیک ریش و کوپن یادت رفت؟/

یا گمان بردی/

وقتی لال شدی/

دیالکتیک ریش و کوپن یادمان رفت/

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:48

یادم می آید/

در میانه آن بازی کودکی/

بچه های لوس/

همیشه می خواستند نخودی باشند/

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:45

بوی عطر مشهدی/

آغشته به بوی عرق/

بوی گلاب/

آغشته به بوی جوراب/

بوی خاک/

آغشته به بوی خون/

همیشه همین طور بود/

و اینک/

بوی امید/

آغشته به بوی تو/

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:43

بیچاره ما/

که بعد عمری گدایی/

تو تقویم شب جمعه مان باشی/

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:40

بیگانه ستیز بودیم/

از خود بیگانه نیز شدیم/

این گونه بود/

بدبخت شدیم/

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 1:37

بیداری مان هم جز این نیست/

آشفتگی تقدیر ماست/

چرا؟/

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:31

آخرین نبرد با خستگی:/

گردنی که به زحمت راست می شود/

و چشمانِ هنوز باز/

آنها فرار می کنند/

با سرعتی فراتر از واگن ها/

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19:28

همیشه خراب می کنیم/

آنها که می گویند می سازیم/

بیش از همه/

آنگاه که می خواهند بسازند/

بیش از همیشه/

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 3:1

دیوانه وار فریاد می زدم /

حیف/

دیوانه وار سکوت بر من تحمیل شد/

شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:12

مي خندي /

چون نجيب هستي/

سكوت مي كني/

پس نجيب هستي/

مي آيي/

چون نجيبي/

مي روي/

پس نجيبي

به نجابت اعتزاليت حسوديم مي شود

سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:45

همه خستگی ام از یک تکرار است/

اما /

خستگی را مجال گریز از تکرار نیست/

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 10:58

مسافر زمان شدند/

بی آنکه از خود بپرسند/

کجا/

با آنکه از خود می پرسیم/

چرا/

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:1

نیستیم ما/

ما هم عصران فلسفی دنیای امروز نیستیم/

هم عصران تاریخی امروز دنیا که هیچ/

سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 17:34

لحظه ها سپری می شوند /

از خیالپردازی در گذشته/

تا حسرت آینده/

یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 16:39

اما/

این بار دیگر مطمئن هستم/

به من می خندی/

شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:54

دیروز با تو گرسنه نگه می داشتند/

امروز با تو سیر می کنند/

عجب خری هستی تو/

شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 7:8

هر چه بیشتر نزدیک شد/

سریع تر رانده شد/

اگرچه هرگز این ابتذال را باور نکرد /

جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 20:23

از نفرت نفرت دارم/

و از خیلی چیزهای دیگر/

و از دورویی/

پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:14

خستگی، تکرار یک ضربان است/

من این ضربان را می شناسم/

زمان خسته شده است/

چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 16:22

نادانی نخستین مایه امید شد/

و ناامیدی مایه دانایی/

باز هم روزنه ای از امید ماند/

اما تنها روزنه ای از دانایی/

سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 18:40

خواب دیدم که خواب می بینی/

خواب می بینی و از من می رنجی/

خواب می بینم و از داوری می رنجم/

یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:33