چهارشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۲

عزرائیل

عزرائیل به خوابم آمده بود
دزدانه
رویایم را تماشا می کرد
گمان داشت می ترسم
شاید برخیزم
و هنوز نرفته باشد
گفتم برو
که وعده گاه ما
جایی در بیداری است
برو که تو
به رویا راهی نداری
این آسمان بالهای امین است  

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۱

تولدی دیگر 3

گورستانِ خاطراتِ قدیمی
هنوز هم
میزبانِ سرگردانیِ اشباحی است
که آرامگاهِ ابدیِ خود را
در سرزمینِ فراموشی سراغ می‌گیرند
آنجا هنوز هیکلِ پرهیبتِ یک رویا
آسوده از گذارِ زمان
بر حسرتِ مردگان
و تقدیرِ زندگان
بی‌پروا حکم می‌راند
کاشکی می‌شد
آنچنان به تارهای درهم‌تنیده‌ی خاک اعتماد کرد
تا هیبتِ هر رویایی
از بی‌پرواییِ یک اندیشه‌ی گستاخ
تا حدِ نیستی کمرنگ شود
شاید این مرهم آخر باشد
برای جمجمه‌ای بیمار
که عاقبت پذیرفت
حسرت‌بردن
هیچ منافاتی با حسِ انتقام ندارد
دیگر تمام شد
و مردک هذیان می‌گفت
بره‌های گمشده
اگر هزار بارِ دیگر هم
از مادر زاده می‌شدند
راهی به آسمان نداشتند

شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۱

تولدی دیگر 2


از رفتن نمانده‌ای
باز ایستاده‌ای
تا توده‌هایِ برف لحظه‌ای
           ساق‌هایِ خسته‌ات را بنوازند
بیچاره قدم‌هایت
هنوز آنقدر ساده‌لوح‌اند
           که به اراده‌ای ساختگی اعتماد می‌کنند
و تو هنوز آنقدر گستاخی
           که با خود می گویی
«پیش‌رفتن جسارت می‌خواهد
           و نه بازگشتن»
وقتی که این‌چنین
           به صَرفِ لحظه‌ای
                    خود را می‌فریبی
چندان عجیب نیست
ضربِ لحظه‌ای دیگر کافی‌است
                    تا برخیزی از غفلت
و به یاد آوری
     که چشم‌هایِ بی‌قرارت
          حتی نیم‌نگاهی
                    به راهِ طی شده را دیگر تاب ندارند
خودت می‌دانی
بی‌آنکه نگاه بیاندازی هم می‌دانی
           در مسیر پشتِ سر
               از ردِ  قدم‌هایت
                    از ردِ تک‌تک قدم‌هایت
دودی شفاف برخاسته
           دودی به رنگِ خاکستر
هرگز نخواهی دانست
           که این حرارت
                    از کجا آمده است
حرارتی که قدم‌هایت را
                    قدم به قدم
                           تعقیب می کند
و از سردی پاهایت
                    انتقام می‌گیرد

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۱

تولدی دیگر



موعود فرا می‌رسد
      و تندیس زمان فرو می‌افتد
فاتح در جمجمه تقویم،
               شرابِ سفید می‌نوشد
تا بانگِ نوشانوش
               در ابدیت مصلوب شود
حیف!
دیگر نمی‌توان به این حد گستاخ بود
و به سادگی خود را
               فاتحی در کارِ ذبحِ زمان پنداشت
باید به اقامه غریزه آخر بسنده کرد
باید به خونخواهی برخاست
و از خود انتقام کشید
تا الهه زمان
      -که حریصانه در انتقام سبقت می‌جوید-
یکبار
      -و برای همیشه-
                در قعرِ ویل مهار شود
این قصاصِ لحظه‌های بیشماری است که حرمت نگاه نمی‌دارند
این انتقامِ یک هبوطِ فراموش‌ناشدنی است

چهارشنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۰

گمشده: ملاکی

ای کاش آن روزها/
لشکر برگزیدگان/
میان خدای خود/
و سرزمین خود/
به داوری برمی خواستند/
تا امروز هر سرزمینی/
میان برگزیدگان خود/
و خدای خود/
این چنین دلیر/
به داوری برنخیزد/


پيش از فرا رسيدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند، من رسولی شبيه ايليای نبی برای شما می فرستم. او دلهای پدران و فرزندان را دوباره به هم نزديک خواهد کرد و اين باعث خواهد شد که من سرزمين شما را ويران نكنم.
ملاکی: 4: 5 و 6


گمشده: زکریا

به همان اندازه/
که قوم برگزیده اش در زمین/
به حسابگری شهره شدند/
یهوه خود در آسمان/
حساب گری اش را/
به رخ دیگر خدایان می کشید/


خداوند قادر متعال می فرمايد : «ای شمشير به ضد شبان من، آن مردی که همدوش و همكار من است، برخيز! شبان را بزن تا گوسفندان پراکنده شوند. من قوم خود را خواهم زد و دو سوم آنها از بين خواهند رفت.
زکریا: 13: 7 و 8

گمشده: حجی

آخرین باری که یهوه توانست/
حسادت را لحظه ای از یاد برد/
فرمان های آخر را فرو فرستاد/
از آن پس رطب خورده ای شد/
که تاب فرمان یازدهمی نداشت/


خداوند قادر متعال به حجی نبی فرمود: «این قوم می گويند که اکنون وقت بازسازی خانه خدا نيست». سپس خداوند اين پيام را توسط حجی نبی برای قوم فرستاد: «آيا اين درست است که شما در خانه های نوساخته زندگی کنيد ولی خانه من خراب بماند؟ به نتيجه کارهايتان نگاه کنيد: بذر زياد می کاريد، ولی محصول کم برداشت می کنيد؛ می خوريد ولی سير نمی شويد؛ می نوشيد ولی تشنگی تان رفع نمی گردد؛ لباس می پوشيد اما گرم نمی شويد؛ مزد می گيريد ولی گويی آن را در جيبهای سوراخدار می گذاريد. خوب فكر کنيد و ببينيد چه کرده ايد و نتيجه اش چه بوده است! حال به کوه رفته، چوب بياوريد و خانه مرا دوباره بسازيد تا من از آن راضی شوم و در آنجا مردم احترام مرا بجا آورند.
حجی: 2: 1 – 8

پنجشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۰

گمشده: صفنیا

یهوه اگر دیرتر به دنیا می آمد/
به یهود قانع نمی ماند/
و آنگاه/
مغول بره های گمشده اش را/
در آسیای صغیر بر جا نمی گذاشت/


شهرهای غزه، اشقلون، اشدود و عقرون، ريشه کن و ويران خواهند شد. وای بر شما ای فلسطينی هايی که در ساحل دريا و در سرزمين کنعان زندگی می کنيد، زيرا شما هم داوری خواهيد شد. خداوند شما را به هلاکت خواهد رساند و حتی يک نفر از شما هم باقی نخواهد ماند. زمينهای ساحلی شما مكانی برای شبانان و آغل گوسفندان خواهد شد. بازماندگان قبيله يهودا، سرزمين شما را اشغال کرده گله های خود را در آنجا خواهند چرانيد و خود در خانه های اشقلون خواهند خوابيد؛ زيرا خداوند با مهربانی از قوم خود ياد نموده خوشبختی آنها را باز خواهد گردانيد.
صفنیا: 2: 4 – 7

گمشده: حبقوق

همچون کودکان/
که خشنود می خندند/
از بناکردن برگ روی خاک/
همه آنچه یهوه می خواست/
و می توانست فریاد زند/
بعدها خلاصه شد:/
فتبارک احسن خالقین/


به قومهای اطراف خود نگاه کنيد و تعجب نماييد. شما از آنچه می خواهم انجام دهم حيران خواهيد شد! زيرا در روزگار شما کاری می کنم که حتی وقتی خبرش را به شما دهند، باور نكنيد! من بابلی های ظالم و ستمگر را به قدرت می رسانم و آنها به سراسر جهان تاخته همه جا را به تصرف خود درخواهند آورد. آنها به سنگدلی معروفند، هر چه بخواهند می کنند، و کسی را يارای مقاومت در برابر آنها نيست. مردمانی هستند درنده خو، درنده تر از گرگهای گرسنه. اسبهايشان از پلنگ سريعترند. سواران آنها از سرزمين دوردست می تازند و همچون عقاب بر سر صيد خود فرود می آيند. با خشونت به پيش می تازند و مثل ريگ بيابان اسير می گيرند.
حبقوق: 1: 5 – 9

گمشده: ناحوم

سیزده قرن بعد/
و سیزده قرن بعدتر/
هم هنوز صدای رجز تاریخ برپاست/
عربده ی افسانه و هزیان/
هر آنچه دیگر به دیگران مربوط نیست/


ای نينوا، عمرت به سرآمده است! سپاهيان دشمن، تو را محاصره کرده اند. پس برج و باروهای خود را تقويت کن. جاده را ديده بانی نما و منتظر حمله دشمن باش. تو سرزمين اسرائيل را ويران کردی، ولی خداوند عزت و قدرتشان را به ايشان باز می گرداند.
ناحوم: 2: 1 و 2

دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۰

گمشده: میکاه

زمین از آن پس/
چندان قربانی داد/
که همه جانیان برگزیده ی عتیق/
در حسرت آن غوغای خون ماندند/



خداوند می فرمايد: «ای بيت لحم افراته ، هر چند که در يهودا روستای کوچكی بيش نيستی با وجود اين از تو کسی برای من ظهور خواهد کرد که از ازل بوده است و او قوم من اسرائيل را رهبری خواهد نمود. خدا قوم خود را به دست دشمن تسليم خواهد کرد تا زمانی که زن حامله فرزند خود را به دنيا آورد.»
میکاه: 5: 2 و 3

گمشده: یونس

زمین می خندید/
آنگاه/
که خدایان کلاه می خواستند/
و برگزیدگان سر می بردند/


آنگاه خداوند به يونس فرمود: « آیا از خشک شدن گياه بايد عصبانی شوی؟» يونس گفت: « بلی ، بايد تا به حد مرگ هم عصبانی شوم». خداوند فرمود: «برای گياهی که در يک شب به وجود آمد و در يک شب از بين رفت دلت سوخت، با آنكه برايش هيچ زحمتی نكشيده بودی؛ پس آيا دل من برای شهر بزرگ نينوا نسوزد که در آن بيش از صد و بيست هزار بچه ی معصوم و بی گناه، و نيز حيوانات بسيار وجود دارد؟»
یونس: 4: 9-11

گمشده: عوبدیا

یهوه هر روز/
همچون دیگر اناث آسمان/
با چه شوقی/
به صهیون چشم می دوخت/


ولی کوه مقدس من در اورشليم ، پناهگاه و محل نجات خواهد شد. اسرائيل سرزمين خود را دوباره تصرف خواهد نمود و مانند آتش ، ادوم را خواهد سوزاند. به طوری که از ادوم کسی باقی نخواهد ماند.
عوبدیا: 17و18

گمشده: عاموس

آنگاه که یهوه/
از خجالت خویش بیرون آمد/
خدایانِ دیگر شرم می کردند/
که به زمین خیره شوند/


خداوند می فرمايد: «مردم غزه بارها مرتكب گناه شده اند و من اين را فراموش نخواهم کرد و از سر تقصيرشان نخواهم گذشت، زيرا آنها قوم مرا تبعيد نموده، ايشان را بعنوان برده در ادوم فروختند. پس من حصارهای غزه را به آتش خواهم آشيد و تمام قلعه هايش را ويران خواهم کرد. اهالی اشدود را می کشم . شهر عقرون و پادشاه اشقلون را از بين می برم . تمام فلسطينی هايی که باقی مانده اند هلاک خواهند شد».
عاموس: 1: 6-8

گمشده: یوئیل

سراسر عصر برگزیدگان/
خدای اسرائیل شرمسار بود/
که چرا؟/
چرا ابلیس را از خود رانده بود/


از کوهها شراب تازه خواهد چكيد و از بلنديها شير جاری خواهد شد. نهرهای خشک يهودا از آب پر خواهند شد و از خانه ی خداوند چشمه ای خواهد جوشيد تا دره ی شطيم را سيراب سازد. مصر و ادوم هر دو بسبب ظلمی که به سرزمين يهودا کردند از بين خواهند رفت ، زيرا مردم بی گناه آنجا را کشتند. ولی يهودا و اورشليم تا به ابد پايدار خواهند ماند. من انتقام خون قوم خود را خواهم گرفت و از تقصير کسانی که بر آنها ظلم کردند، نخواهم گذشت. من در اورشليم با قوم خود ساکن خواهم شد.
یوئیل: 3: 18-21

گمشده: هوشع

چوگان زمین و آسمان/
بسی زودتر سر می رسید/
اگر شبانانِ مجنون/
محلّلِ آسمان نمی شدند/


آنگاه خداوند به من فرمود: « برو و دوباره زن خود را بردار و نزد خود بياور. هر چند او زنا را دوست دارد و معشوقه ی مرد ديگری است، ولی تو او را دوست داشته باش ؛ چنانكه من نيز اسرائيل را دوست می دارم، هر چند ايشان بسوی خدايان ديگر رفته اند و قرصهای نان کشمشی به بتهايشان تقديم می کنند». بنابراين ، من زن خود را به پانزده مثقال نقره و پنجاه من جو خريدم.
هوشع: 3: 1 و 2

گمشده: دانیال

امان از آن روزگار/
که گانگسترهای آسمان/
تپانچه به بال می گرفتند/
نیک مردانِ در خاک خفته/
چه دلیر بودند/
که فتنه گران را به ویل آسمان راندند/


او گفت :«ای مرد محبوب خدا، نترس! سلامتی بر تو باد! دلير و قوی باش!» وقتی اين را گفت قوت گرفتم. سپس گفتم: « ای سرورم حال سخن بگوييد، زيرا به من قوت داديد». او گفت: « می دانی چرا نزد تو آمده ام ؟ آمده ام تا بگويم در "کتاب حق " چه نوشته شده است. وقتی از نزد تو بازگردم، به جنگ فرشته ای که بر پارس حكمرانی می کند خواهم رفت و پس از او با فرشته ای که بر يونان حكمرانی می کند خواهم جنگيد. در اين جنگها فقط ميكائيل ، نگهبان قوم اسرائيل ، مرا ياری خواهد کرد».
دانیال: 10: 19-21

چهارشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۰

گمشده: حزقیال

تمدن داستان ها دارد/
که اکسیرِ عشق/
- اکسیرِ جنایت و مکافات-/
با میمونها چه کرد/


بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود: «ای انسان خاکی، دو خواهر بودند که در جوانی در مصر به زناکاری و روسپيگری کشانده شدند. نام خواهر بزرگتر، اهوله، و نام خواهر کوچكتر اهوليبه بود. اين دو خواهر، يكی سامره است و ديگری اورشليم ! من با آن دو ازدواج کردم و آنها برايم پسران و دختران زاييدند. ولی بعد، اهوله از من روگرداند و به بتها دل بست و عاشق و دلباخته همسايه اش ، قوم آشور شد، چون آنها جوانهايی جذاب و خو شاندام ، فرماندهان و سردانی با لباس های آبی خوشرنگ و سوارکارانی ماهر بودند. پس، او با آنها که برگزيده ترين مردان آشور بودند زنا کرد، بتهايشان را پرستيد و خود را نجس ساخت. علتش اين بود که وقتی مصر را ترک گفت ، از فاحشگی دست نكشيد، بلكه همچون دوران جوانی اش که با مصری ها همخواب می شد و زنا می کرد، به هرزگی خود ادامه داد. پس ، من او را به دست آشوری ها تسليم نمودم، به دست کسانی که خدايانشان را اينقدر دوست می داشت! ايشان رختهای او را کندند و او را کشتند و بچه هايش را برای بردگی با خود بردند. زنان ديگر از سرنوشت او درس عبرت گرفتند و دانستند که او به سزای اعمالش رسيده است. اهوليبه ، يعنی اورشليم ، با اينكه ديد بر سر خواهرش چه آمد، اما در هوسرانی و زناکاری ازاو هم فاسدتر شد».

حزقیال: 23: 1 - 11

گمشده: مراثی ارمیاء

از ابواب آسمان/
از گشایش/
آنقدر لاف زدند/
که درهای زمین را به خود بستند/



از پادشاهان و مردم دنيا هيچكس باور نمیکرد که دشمن بتواند وارد دروازه های اورشليم بشود؛ اما چنين شد، زيرا انبياء گناه کرده بودند و کاهنان خون بی گناهان را در شهر ريخته بودند. اين اشخاص اينک کورمال کورمال در کوچه ها راه می روند و کسی به آنها نزديک نمی شود، زيرا به خون بی گناهان آلوده هستند. مردم فرياد کرده به ايشان می گويند: «دور شويد! به ما دست نزنيد، چون نجس هستيد». پس سرگردان شده ، از سرزمينی به سرزمين ديگر می روند ولی هيچ مملكتی به ايشان جا نمی دهد.


مراثی ارمیا: 4: 12 - 15

یکشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۰

گمشده: مراثی ارمیا

ارمیا نمی دانست/
شرم اورشلیم ابدی خواهد ماند/
شاید چیزی از شرم نمی دانست/
و شاید هم/
ابدیت را نمی شناخت/

اورشليم گناهان بسياری مرتكب شده و ناپاک  گرديده است . تمام کسانی که او را تكريم می کردند، اينک تحقيرش می کنند، زيرا برهنگی و خواری او را ديده اند. او می نالد و از شرم چهره خود را می پوشاند.
مراثی ارمیا: 1: 8

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

گمشده: ارمیا

ارمیا نمی دانست/
-هرگز نفهمید-/
زمین یا آسمان/
کدام لجبازتر است؟/

اين وضع تا به کی طول می کشد؟ تا به کی بايد خروش جنگ و صدای شيپور جنگ را بشنوم؟ خداوند در جواب می فرمايد: « تا وقتی که قوم من در حماقتشان بمانند! چون ايشان نمی خواهند مرا بشناسند. آنها مثل بچه های نادان و احمقند؛ برای بدی کردن بسيار استادند، ولی در خوبی کردن هيچ استعدادی ندارند.»
ارمیا: 4: 21 و 22

یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۰

گمشده: اشعیا

برزخیان روی زمین/
چه دیر فهمیدند/
اورشلیم و یهوه/
تا چه حد برازنده یکدیگرند/

ای اورشلیم، قومها پیروزی تو را به چشم خواهند دید و پادشاهان شکوه و عظمت تو را مشاهده خواهند کرد. خداوند نام جدیدی بر تو خواهد نهاد، و تو برای خداوند تاج افتخار خواهی بود. تو را دیگر «متروک» نخواهند خواند و اسرائیل را «زن ترک شده» نخواهند نامید. نام جدید تو «مرغوب» و نام جدید اسرائیل، «عروس» خواهد بود، زیرا خداوند به تو رغبت خواهد داشت و اسرائیل را همسر خود خواهد دانست. همانگونه که یک مرد جوان، دوشیزه ای را به عقد خود در می آورد، آفریننده تو نیز تو را همسر خود خواهد ساخت. همانگونه که داماد  تازه عروسش دل می بندد، خداوند نیز به تو دل خواهد بست.
اشعیا: 62: 2-5

سه‌شنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۰

برای ع. م

از پسِ آن روزگاران/
که خون در مشت های خاک می بست/
و خون، خود تحقیر می شد/
لحظه گسست فرا آمد/
که خاک شکفت/
و آسمان حقیر شد/
نگاه کن/
اینبار هیچ قطعیتی در کار نبود/
که در لحظه ای شگرف/
میان فال گذشتگان/
و تاریخ آیندگان/
سودازدگان مغازله خاک و خون/
خاطره غربت بهشت گمشده را فراموش ساخته اند/
این شاید یگانه هنگامه ایست/
که رهایی از آسمان و خاک/
کلمه ها را به تماشای حقارت خود وا می دارد/

پنجشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۰

گمشده: غزل غزل های سلیمان

سنت این نیست/
که از بنی قابیل/
کسی مزاحم برگزیدگان شود/


ای کاش تو برادر من بودی. آنگاه هرجا تو را می ديدم می توانستم تو را ببوسم، بدون آنكه رسوا شوم. تو را به خانه مادرم می آوردم تا در آنجا به من محبت را بياموزی. در آنجا شراب خوش طعم و عصاره انار خود را به تو می دادم تا بنوشی. دست چپ تو زير سر من می بود و دست راستت مرا در آغوش می کشيد. ای دختران اورشليم ، شما را قسم می دهم که مزاحم عشق ما نشويد.
غزل غزلهای سلیمان: 8: 1-4

یکشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۰

گمشده: جامعه

یأس فلسفی/
بدیع ترین متاعی بود/
که قاچاقچیان راه آسمان/
با خود به ارمغان آوردند/

فقط برای زنده ها اميد هست . سگ زنده از شير مرده بهتر است! زيرا زنده ها اقلاً می دانند که خواهند مرد! ولی مرده ها چيزی نمی دانند. برای مرده ها پاداشی نيست و حتی ياد آنها نيز از خاطره ها محو می شود. محبتشان، نفرتشان و احساساتشان، همه از بين می رود و آنها ديگر تا ابد در زير اين آسمان نقشی نخواهند داشت. پس برو و نان خود را با لذت بخور و شرا ب خود را با شادی بنوش و بدان که اين کار تو مورد قبول خداوند است. هميشه شاد و خرم باش! در اين روزهای بيهوده زندگيت که خداوند در زير اين آسمان به تو داده است با زنی که دوستش داری خوش بگذران، چون اين است پاداش همه زحماتی که در زندگيت، زير اين آسمان می کشی.
(نقل از سلیمان)
جامعه: 9: 4-9

سه‌شنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۰

گمشده: امثال

ای کاش برگزیدگان/
جز نصیحت کردن/
سرود دیگری نیز داشتند/


هفت چيز است که خداوند از آنها نفرت دارد: نگاه متكبرانه، زبان دروغگو، دستهايی که خون بی گناه را می ريزند، فكری که نقشه های پليد می کشد، پاهايی که برای بدی کردن می شتابند، شاهدی که دروغ می گويد، شخصی که در ميان دوستان تفرقه می اندازد.
امثال: 6: 16-19

دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۰

گمشده: مزامیر

برآمدن صهیون/
اروتیسمی آسمانی بود:/
شهوت اورشلیم بر دامان آسمان/


خداوند بزرگ است و بايد او را در کوه مقدسش در اورشليم، ستايش کرد. چه زيباست صهيون، آن کوه بلند خدا، آن شهر پادشاه بزرگ، که موجب شادی تمام مردم جهان می باشد! خداوند در قصرهای آن حضور دارد؛ او پناهگاه مردم اورشليم است. پادشاهان جهان متحد شدند تا به اورشليم حمله کنند. اما چون آن را ديدند، شگفت زده شده، گريختند. در آنجا ترس، آنان را فراگرفت و همچون زنی در حال زا، وحشت زده شدند. تو ای خدا، آنان را مانند کشتيهای جنگی که باد شرقی آنها را درهم می کوبد، نابود کردی. آنچه درباره کارهای خداوند شنيده بوديم، اينک با چشمان خود در شهر خداوند قادر متعال می بينيم: او اورشليم را برای هميشه پايدار نگه خواهد داشت.
مزامیر: 48: 1-8

گمشده: ایوب

از ابتدا هم معلوم بود/
مستراح خلقت/
معماران حاذقی ندارد/


سرانجام ايوب لب به سخن گشود و روزی را که از مادر زاييده شده بود نفرين کرد: لعنت به روزی که به دنيا آمدم و شبی که در رحم مادرم قرار گرفتم! ياد آن روز برای هميشه فراموش شود و خدا نيز آن را به ياد نياورد. ای کاش آن روز در ظلمت ابدی فرو رود. تاريكی آن را فرا گيرد و ابر تيره بر آن سايه افكند. از صفحه روزگار محو گردد و ديگر هرگز در شمار روزهای ماه قرار نگيرد. شبی خاموش و عاری از شادی به حساب آيد. آنانی که در نفرين کردن ماهرند، آن را نفرين کنند. آن شب ستاره ای نداشته باشد و آرزوی روشنايی کند، ولی هرگز روشنايی نباشد و هيچگاه سپيده صبح را نبيند. آن شب را لعنت کنيد، چون قادر به بستن رحم مادرم نشد و باعث شد من متولد شده، دچار اين بلاها شوم.
ایوب: 3: 1-10

چهارشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۰

گمشده: استر

اما خدایان/
مغرور تر از آن بودند/
که به قربانگاه های اورشلیم قناعت کنند/


مردخای فرمان را به نام خشايارشا نوشت و با انگشتر مخصوص پادشاه مهر کرد و به دست قاصدانی که بر اسبان تندرو پادشاه سوار بودند به همه جا فرستاد. اين فرمان پادشاه به يهوديان تمام شهرها اجازه می داد که برای دفاع از خود و خانواده هايشان متحد شوند و تمام بدخواهان خود را از هر قومی که باشند، بكشند و دارايی آنها را به غنيمت بگيرند. ... در آن روز، آمار آشته شدگان پايتخت به عرض پادشاه رسيد. او ملكه استر را خواست و گفت: «يهوديان تنها در پايتخت 500 نفر را که ده پسر هامان نيز جزو آنها بودند، کشته اند، پس در ساير شهرهای مملكت چه کرده اند! آيا درخواست ديگری نيز داری؟ هر چه بخواهی به تو می دهم. بگو درخواست تو چيست». استر گفت: «پادشاها، اگر صلا ح بدانيد به يهوديان پايتخت اجازه دهيد کاری را که امروز کرده اند، فردا هم ادامه دهند، و اجساد ده پسر هامان را نيز به دار بياويزند». پادشاه با اين درخواست استر هم موافقت کرد و فرمان او در شوش اعلام شد. اجساد پسران هامان نيز به دار آويخته شد. پس روز بعد، باز يهوديان پايتخت جمع شدند و 300 نفر ديگر را کشتند، ولی به مال کسی دست درازی نكردند.
استر 8: 10و11 ، 9: 11-13

گمشده: نحمیا

خود/
با تمام شاخه هایش
/
می دانست/
که گناه نخستین/
انسان بودن بود/


در آن روزها عده ای از يهوديان را ديدم که از قوم های اشدودی، موآبی و عمونی برای خود زنان گرفته بودند و نصف فرزندانشان به زبان اشدودی يا ساير زبانها صحبت می کردند و زبان عبری را نمی فهميدند. پس با والدين آنها دعوا کردم، ايشان را لعنت کردم، زدم و موی سرشان را کندم و در حضور خدا قسم دادم که نگذارند فرزندانشان با غير يهوديان ازدواج کنند. سپس گفتم:«آيا اين همان گناهی نيست که سليمان پادشاه مرتكب شد؟»
نحمیا: 13 :23-26

گمشده: عزرا

اکنون سال هاست/
که زمین شاهد توحشی است/
که نوع بشر را/
به قربانگاه خدایان افلاک می برد/

پس سران قوم يهود به بازسازی خانه خدا مشغول شدند و در اثر پيامهای تشويق آميز حجی و زکريای نبی کار را پيش بردند و سرانجام خانه خدا مطابق دستور خدای اسرائيل و فرمان کورش و داريوش و اردشير، پادشاهان پارس، ساخته شد. به اين ترتيب کار بازسازی خانه خدا در روز سوم ماه «ادار» از سال ششم سلطنت داريوش پادشاه، تكميل گرديد. در اين هنگام کاهنان، لاويان و تمام کسانی که از اسيری بازگشته بودند با شادی خانه خدا را تبرک نمودند. برای تبرک خانه خدا، صد گاو، دويست قوچ ، و چهار صد بره قربانی شد. دوازده بز نر نيز برای کفاره گناهان دوازده قبيله اسرائيل قربانی گرديد.
... شكنيا پسر يحی ئيل که از طايفه عيلام بود به عزرا گفت: «ما اعتراف می کنيم که نسبت به خدای خود گناه ورزيد ه ايم، چون با زنان غيريهودی ازدواج کرده ايم. ولی با وجود اين، باز اميدی برای بنی اسرائيل باقی است. اينک در حضور خدای خويش قول می دهيم که از زنان خود جدا شويم و آنها را با فرزندانشان از اين سرزمين دور کنيم...»
عزرا: 6 : 14-17 ، 10: 2و3

گمشده: دوم تواریخ

همان روز/
که مسافران بابل بازمی گشتند/
اوشلیم درخت ممنوعه زمین شد/
تنها بره های گمشده این را خوب می دانستند/

خداوند آنچه را که توسط ارميای نبی فرموده بود به انجام رسانيد. او کورش را بر آن داشت تافرمانی صادر آند و آن را نوشته، به سراسر امپراطوری خود بفرستد. اين است متن آن فرمان: «من، کورش، امپراطور پارس اعلام می دارم که خداوند، خدای آسمانها تمام ممالک جهان را به من بخشيده و به من امر فرموده که برای او در شهر اورشليم که در سرزمين يهوداست خانه ای بسازم. پس، از تمام يهوديانی که در امپراطوری من هستند هر که بخواهد می تواند به آنجا بازگردد. خداوند، خدای اسرائيل همراه او باشد».
دوم تواریخ ایام: 36: 22و23

گمشده: اول تواریخ

خونریزی/
سکه ای تاریخی است/
که همیشه به نام ضرب می شده است/

داود تمام مقامات مملكتی را به اورشليم احضار کرد: رؤسای قبايل و طوايف، فرماندهان دوازده سپاه ، مسئولان اموال و املاک و گله های پادشاه، مقامات دربار و جنگاوران شجاع. آنگاه داود برپا ايستاده، چنين گفت: «ای برادران من و ای ملت من! آرزو داشتم خانه ای بسازم تا صندوق عهد خداوند در آن قرار گيرد و خدای ما در آن منزل کند. من هر چه برای اين بنا لازم بود، جمع آوری کردم ولی خدا به من فرمود: تو خانه ای برای من نخواهی ساخت ، زيرا در جنگ خونهای زيادی ريخته ای.
اول تواریخ ایام: 28 :1و2و3

سه‌شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۰

گمشده: دوم پادشاهان

تقدیرِ خدایان آسمان این بود/
که هم سلول خشم شوند/
و در ویل آسمان/
هم سلول خشم/
باقی بمانند/

همانطور که در کتاب تورات فرموده ام و تو آن را خواندی، بر اين شهر و مردمانش بلا خواهم فرستاد، زيرا مردم يهودا مرا ترک گفته، بت پرست شده اند و با کارهايشان خشم مرا برانگيخته اند. پس آتش خشم من که بر اورشليم افروخته شده، خاموش نخواهد شد.

دوم پادشاهان: 22: 16و17

گمشده: اول پادشاهان

چه شوربختی شیرینی است/
که در اوج سقوط/
ریسمانی هر چند نیمه پوسیده/
دستانت را تا قعر ویل/
مشایعت می کند/

هر چند خداوند، خدای اسرائيل، دو بار بر سليمان ظاهر شده و او را از پرستش بتها منع کرده بود، ولی او از امر خداوند سرپيچی کرد و از او برگشت، پس خداوند بر سليمان خشمگين شد و فرمود: «چون عهد خود را شكستی و از دستورات من سرپيچی نمودی، من نيز سلطنت را از تو می گيرم و آن را به يكی از زيردستانت واگذار می کنم. ولی بخاطر پدرت داود، اين کار را در زمان سلطنت تو انجام نمی دهم بلكه در زمان سلطنت پسرت. با اين حال به خاطر خدمتگزارم داود و به خاطر شهر برگزيده ام اورشليم، اجازه می دهم که پسرت فقط بر يكی از دوازده قبيله اسرائيل سلطنت کند».
اول پادشاهان: 11 : 9-13

گمشده: دوم سموئیل

چه طالع نحسی/
زاده می شود/
وقتی ریاکاری آسمان و زمین/
همبستر می شوند/

ابشالوم رو به اخيتوفل کرده، پرسيد: «حال که به اينجا رسيديم چه بايد کرد؟» اخيتوفل به او گفت: «برو و با آنيزان پدرت همبستر شو. داود آنها را در اينجا گذاشته تا از کاخ او نگهداری کنند. با اين کار، تمام اسرائيلی ها متوجه می شوند که تو و داود واقعاً دشمن يكديگر شده ايد، آنگاه پيروانت با دلگرمی از تو پشتيبانی خواهند کرد». پس روی پشت بام کاخ سلطنتی، جايی که در معرض ديد همه بود، چادری زدند و ابشالوم به داخل چادر رفت تا با کنيزان پدرش همبستر شود.
دوم سموئیل: 16 : 20-22

گمشده: اول سموئیل

هر آینه/
آن تصویر/
که قوم برگزیده خداوند/
بر روی زمین رقابت می کردند/
لابد/
تنها سایه ای است/
از آنچه در حقیقت آسمان/
مابین خدایان جاری است/

پس از آنكه داود جليات را کشته بود و سپاه فاتح اسرائيل به وطن برمی گشت ، در طول راه ، زنان از تمام شهرهای اسرائيل با ساز و آواز به استقبال شائول پادشاه بيرون آمدند. آنها در حاليكه می رقصيدند اين سرود را می خواندند: « شائول هزاران نفر و داود ده ها هزارنفر را کشته است». شائول با شنيدن اين سرود سخت غضبناک گرديد و با خود گفت: «آنها می گويند که داود ده ها هزار نفر را کشته است ، ولی من هزاران نفر را! لابد بعد هم خواهند گفت که داود پادشاه است ». پس، از آن روز به بعد، شائول از داود کينه به دل گرفت.
اول سموئیل: 18 : 6-9

گمشده: روت

اورشلیم/
داستان تکراری است/
که جایی برای فراموشی نمی گذارد:/
آسمان سهل الوصول تر از آن است/
که از عصمت سخن سراید/

بوعز پس از آنكه خورد و سير شد، کنار بافه های جو دراز کشيد و خوابيد. آنگاه روت آهسته آمده، پوشش او را از روی پاهايش کنار زد و همانجا دراز کشيد. نيمه های شب، بوعز سراسيمه از خواب پريد و ديد زنی کنار پاهايش خوابيده است. گفت: «تو کیستی؟» روت جواب داد: « من کنیزت روت هستم. خواهش می کنم مرا به زنی بگيری، زيرا تو خويشاوند نزديک من هستی».

روت: 3 : 6-9

گمشده: داوران

پیامبران زمین/
روزی ظهور کردند/
که کثافات آسمان/
هیچ حدی باقی نگذاشتند/


اسرائيلی ها دوازده هزار نفر از بهترين جنگاوران خود را فرستادند تا مردم يابيش جلعاد را نابود کنند. آنها رفته، تمام مردان و زنان و بچه ها را کشتند و فقط دختران باکره را که به سن ازدواج رسيده بودند باقی گذاردند. تعداد اين دختران چهار صد نفر بود که آنها را به اردوگاه اسرائيل در شيلوه آوردند. آنگاه اسرائيليها نمايندگانی جهت صلح نزد بازماندگان قبيله بنيامين که به صخره رمون گريخته بودند، فرستادند. مردان قبيله بنيامين به شهر خود بازگشتند و اسرائيليها آن چهار صد دختر را به ايشان دادند. ولی تعداد اين دختران برای آنها کافی نبود... پس به مردان بنيامينی گفتند: « برويد و خود را در تاکستانها پنهان کنيد. وقتی دختران شيلوه برای رقصيدن بيرون آيند، شما از تاکستانها بيرون بياييد و آنها را برباييد و به خانه های خود ببريد تا همسران شما گردند.
داوران: 2 : 10-14، 20و21

دوشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۰

گمشده: یوشع

کام زمین/
از بی شرمی آسمان/
به سرخی می زند/
و نام آسمان/
از شرم زمین/
قهوه ای می شود/

پس يوشع حدود سه هزار سرباز برای تسخير شهر عای فرستاد، اما آنها شكست خوردند. مردان عای از دروازه شهر تا بلنديهای اطراف، اسرائيلی ها را تعقيب نموده، حدود سی و شش نفر از آنان را در سراشيبی کشتند. لشكر اسرائيل از اين واقعه دچار وحشت شد و روحيه خود را بكلی باخت. پس يوشع و بزرگان اسرائيل از شدت ناراحتی جامه های خود را پاره کردند، خاک بر سر خود ريختند و تا غروب در برابر صندوق عهد خداوند به خاک افتادند. يوشع چنين دعا کرد: «آه ای خداوند! چرا ما را به اين سوی رود اردن آوردی تا به دست اين اموريها کشته شويم؟ ای کاش راضی شده بوديم که همان طرف رودخانه بمانيم. آه، ای خداوند، اينک که قوم اسرائيل از دشمن شكست خورده است من چه کنم؟ چون اگر کنعانی ها و ساير قوم های مجاور از اين واقعه باخبر شوند، ما را محاصره نموده، همه ما را نابود می کنند. آيا اين عمل به عظمت نام تو لطمه نمی زند؟»
یوشع: 7: 4-9

گمشده: تثنیه

نجات دهنده تنها هدیه آسمان نبود/
بلای ناجی حلوای نسیه بود/
و بلوای جنایت سیلی نقد/

هنگامی که خداوند شما را به سرزمينی که در شرف تصرفش هستيد ببرد، اين هفت قوم را که همگی از شما بزرگتر و قويترند نابود خواهد ساخت: حيتيها، جرجاشيها، اموريها، کنعانيها، فرزيها، حويها و يبوسيها. زمانی که خداوند، خدايتان آنها را به شما تسليم کند و شما آنها را مغلوب نماييد، بايد همه آنها را بكشيد. با آنها معاهده ای نبنديد و به آنها رحم نكنيد، بلكه ايشان را بكلی نابود سازيد. با آنها ازدواج نكنيد و نگذاريد فرزندانتان با پسران و دختران ايشان ازدواج کنند. چون در نتيجه ازدواج با آنها جوانانتان به بت پرستی کشيده خواهند شد و همين سبب خواهد شد که خشم خداوند نسبت به شما افروخته شود و شما را بكلی نابود سازد. قربانگاه های کافران را بشكنيد، ستونهايی را که می پرستند خرد کنيد و مجسمه های شرم آور را تكه تكه نموده، بتهايشان را بسوزانيد؛ چون شما قوم مقدسی هستيد که به خداوند، خدايتان اختصاص يافته ايد. او از بين تمام مردم روی زمين شما را انتخاب کرده است تا برگزيدگا ن او باشيد.
تثنیه: 7 : 1-6
(و خروج: 11 -16)

گمشده: اعداد

آشویتز/
بشر را با خود بی حساب کرد/
و نورنبرگ/
بشریت را با خود/

خداوند به موسی گفت: « به قوم اسرائيل بگو که تمام اشخاص جذامی و همه کسانی را که جراحت دارند و آنانی را که در اثر تماس با جنازه نجس شده اند از اردوگاه بيرون رانند. خواه مرد باشند خواه زن، ايشان را بيرون کنند تا اردوگاه شما که من در آن ساکنم نجس نشود». قوم اسرائيل طبق دستور خداوند عمل کرده، این اشخاص را بيرون راندند.
اعداد: 5 : 1و2و3و4و5

گمشده: لاویان

تراژدی میگساری/
قصور غیر طبیعی است/
در جاری شدن دروغ/
بر کامی که جز به شیر خام/
عادت ندارد/

آنگاه خداوند به هارون گفت: «وقتی به خیمه عبادت می روید، هرگز شراب يا مشروبات مست کننده ی ديگر ننوشيد مبادا بميريد. اين قانونی است دايمی برای تو و پسرانت و تمام نسل های آينده ات».
لاویان: 10 : 8و9

گمشده: خروج

عصر برگزیدگان/
مدیون آنان ماند/
که از برگزیده می پرسیدند/
چه کسی بین تو و خدایت قضاوت خواهد کرد؟/

مرد گفت: «تو که هستی که بر ما داوری کنی؟ آیا می خواهی مرا هم بکشی، همانطور که آن مصری را کشتی؟»
خروج: 2 : 14

گمشده: پیدایش

پیدایش/
محکوم به تبرئه شدن بود/
و انسان/
تبرئه از محکوم نبودن/


قائن هديه ای از حاصلِ زمينِ خود را به حضور خداوند آورد.هابيل نيز چند رأس از نخست زادگان گله ی خود را ذبح کرد و بهترين قسمت گوشت آنها را به خداوند تقديم نمود. خداوند هابيل و هديه اش را پذيرفت ، اما قائن و هديه اش را قبول نكرد. پس قائن برآشفت و از شدت خشم سرش را به زير افكند.
پيدايش: 4 : 3و4و5